Saturday, November 01, 2003

● من از عکسها تو کتابهاي درسي خيلي خوشم مياد . چون وقتي ردشون مي کنم احساس مي کنم صفحات بيشتري رو خوندم !!




● من نميدونم اينا !!خواهر برادرن يا خروس جنگي ! من اگر همچين برادري داشتم حتما تا حالا يا خودم رو کشته بودم يا اون رو ! خواهره سه ساله درس خونده تا بالاخره يه دانشگاه خوب و رشته خوب تو تهران قبول شده ، بعد به جاي جايزه براش يه کامپيوتر خريدن حالا برادره مي خواد صاحب شه ! تو خونه به خواهر بيچاره اجازه نفس کشيدن نميده ، همه چي بايد مال خودش باشه ، وقتي مي ره تو اينترنت هر غلطي مي خواد مي کنه بعد خواهره وقتي مي خواد بره مياد بغل دستش مي شينه نميذاره هيچ جا بره !! حالا سر جمع کردن اين کامپيوتره هم کلي بساط داشتن ! هي مياد انگولک مي کنه کامپيوتره رو که کار نکنه يه چيزيش ، بعد درستش نمي کنه ، خواهره هم مياد دست به دامن من مي شه ميرم درستش مي کنم بعد مي گه بازم مريم مزاحم شما شد ؟ بايد جمله اش رو يکم عوض کنه ، باز من مزاحم شما شدم ؟؟ !! هر جاي کامپيوتر هم که بري به اسم خودش زده ، منم ديروز رفتم همه رو به اسم خواهره کردم تا چشمش در آد !! P:D: اونروز مي پرسيد شما و برادرت چه جوري تقسيم مي کنيد بريد تو اينترنت ؟ گفتم اول من مي رم کارام رو مي کنم بعدش هم اون ميره ، به خواهرش گفت ببين !! بچه هاي بزرگ هر کاري بخوان مي تونن بکنن !! منم ديدم پر رو نشه گفتم نخير !! چه ربطي داره !! برادرم اگر هر وقت بخواد بره از اون يکي خط تلفن هم مي تونه بره آن لاين !! اينو که گفتم لال شد !! آخ که چقدر اين بشر حرص منو در مياره !! فکر کنم بخواد سر به تن من نباشه ! چون هر کاري مي کنه و هر بلائي سر خواهره مياره خواهره منو صدا مي کنه و براش درست مي کنم اينم حرص مي خوره :)))




........................................................................................

Thursday, October 30, 2003



آيا شما که صورتتان را
در سايه ي نقاب غم انگيز زندگي
مخفي نموده ايد
گاهي به اين حقيقت يأس آور
انديشه مي کنيد
که زنده هاي امروزي
چيزي بجز تفاله ي يک زنده نيستند ؟

فروغ فرخزاد




● نــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــيــــــــــــــــــــــــــــدونـــــــــــــــــــــــــــــــم !!!




........................................................................................

Tuesday, October 28, 2003



ويگن هم فوت شد ! تازه کشفش کرده بودم :( واقعا حيف شد ! يعني تازه کشفش نکرده بودم ، اما تازه تمام آهنگهاشو پيدا کرده بودم :( خدا بيامرزتش :(




● نميدونم چرا هر کاري مي کنم نمي تونم نقطه مثبتي تو بعضي آدما از ديد خودم پيدا کنم که شايد بتونم به خاطر همين نقطه مثبتشون باهاشون کنار بيام . فکر مي کنم بيشتر هميشه دارم تحملشون مي کنم . از جمله ايشون !!
چند نفر هستن که همچين احساسي نسبت بهشون دارم . نمي دونم چرا همه شون هم سعي دارن با من ارتباط برقرار کنن ! ولي

چراغهاي رابطه تاريکند ! *
چراغهاي رابطه تاريکند !

*= شعر از فروغ فرخزاد




● باز دوباره ماه رمضان شد و همه هي از هم بپرسن روزه اي يا نه ؟؟ از اين عادت متنفرم ! آقا جان شما به کار خودت بچسب و ثوابت رو ببر ! به ديگران چي کار داري !!




● چرا هميشه آدمائي رو که نمي خواي ببيني يا برات مهم نيستن رو تصادفي مي بيني ، اما اونائي رو که دلت مي خواد صد سال هم از جائي که رد مي شن رد شي نمي بيني ؟؟؟





I Wish I could stop the world for a while ! I need some rest !




........................................................................................

Monday, October 27, 2003

● نميدونم شما به اين علم ستاره شناسي و ارتباطشون با طالع ادما اعتقاد داريد يا نه ! ولي ديگه به من اثبات شده !!
اولا که اين کتاب ستارگان و دنياي درون ما ي الهه طباطبائي رو خوندم ، حداقل درباره خودم رو که ميدونم صد در صد درست بود !! بعد اين سايت Astrocenter هم رفته بودم مشخصاتم رو وارد کرده بودم ، يه Horoscope روزانه مياد با يه هفتگي اش !! براي من که درست در مياد !! فقط يکيش که همه اش مي گه امشب با Lover ات ميري اين ور اون ورش نميدونم چرا درست در نمياد :)))




● کدوم آدم عاقلي رو ديديد وقتي تلفن خونه شون مزاحم ياب نداره به باباش بگه يکي از اين مزاحم ياب ها بگيريد ؟؟؟؟
ما اصولا مزاحم زياد داريم ، وقتي حرف نميزنن حرص آدم در مياد مي خواد ببينه کيه خب ديگه !! بعد ديروز اون آدم عاقل پيدا شد P: به بابا گفتم بخريد بابا هم گفتن حالا باشه بعد :)))
يه اتفاق بد هم اينکه تا امرزو شماره تلفن ما نمي افتاد وقتي زنگ ميزديم . ولي از امروز مي افته !! سر کلاس بودم تلفنم زنگ زد ، ديدم نوشته Home !! . اين مخابرات هم بيکاره ها !




● امروز مامان اينا مي خواستن برن ديدن يه سري از دوستامون . منم اصلا حالش رو نداشتم ! گفتم من درسسسسسسسسسس دارم . نمي تونم بيام بايد بشينم بخونم . از صبح تا ظهر که کلاس بودم ، ظهر هم امدم و يکم پاي اينترنت بودم ، عصر با مهسا رفتيم کلاس ورزش يه جاي خوب پيدا کنيم بريم ، بعد بايد يه امانتي ميدادم به يکي از بچه ها از اونجا هم رفتم خونه يکي از دوستام که صد سال بود نديده بودمش از دستم هم دلخور شده بود خلاصه رفتم يه سر بزنم تا هفت و نيم اونجا بودم . حالا هم که اومدم خونه دارم ويگن گوش ميدم !! خيلي درس خوندم واقعا !! شانس آوردم مامان اينا خونه نيستن وگرنه حتما مي گفتن بهم انقدر درس نخون !!




● آهنگهاي قديمي هم حال و هوائي دارن براي خودشون هاااااا . دوستم برام يه سي دي آهنگهاي ويگن رو رايت کرده دارم گوش ميدم . واقعا که دارم حال مي کنم .




........................................................................................

Sunday, October 26, 2003



دو سه شب پيش خواب ديدم هرانوش اومده ايران و با هم بوديم ، بعد شبش برام آف لاين گذاشت که شايد برگرده ايران ، اونم براي هميشه . امروز هم دوباره آف لاين گذاشت که داره بر مي گرده و شايد يک ماه ، شايد دو ماه و شايد هم بعد از کريسمس برگرده . نمي تونيد تصور کنيد که چقدر خوشحال شدم .
دوباره ديشب خواب ديدم که هلن گفت تصميمشون رو گرفتن و مي خوان برن :((( اميدوارم اين يکي چپ باشه و بگه مي خوان بمونن :((( امروز مي خوام برم ببينمش ببينم جريان از چه قراره !




● روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريايي به هم رسيدند و تصميم گرفتند تا خود را در دريا بشويند . لباس از تن درآورده و به شنا پرداختند پس از اندكي زشتي به ساحل بر گشت و لباس زيبايي را به تن كرد و راهش را گرفت و رفت. زيبايي اندكي بعد از دريا بيرون آمد اثري از لباس خود نديد و چون از برهنه بودن خجالت مي كشيد به ناچار لباس زشتي را به تن كرد و به راه افتاد . از آن روز به بعد مردان و زنان بسياري آن دو را با هم اشتباه گرفتند اما كساني نيز بودند كه صورت زيبايي را ديدند و با وجود لباسي كه به تن داشت او را شناختند و بعضي نيز صورت زشتي را شناختند و با زيبايي اشتباه نگرفتند

جبران خليل جبران




........................................................................................

Home
Visitors: