| |
|
Tuesday, November 04, 2003
● ديشب رفته بودم دو تا کتاب داشتم براي کپي و يه سري سيمي کردن و اين برنامه ها . اولا که کپي ها رو کرده بود اما سيمي نکرده بود سه ساعت اسلو موشن برام سيمي م يکرد ، بعد يه خانومه بود يه مشتر ي داشتن يه کار تايپ داشت ، بعد من که رسيدم ديدم خانومه م يگفت من قبلا اين کار رو انجام ميدادم ، اما الآن تمرکز ندارم نميدونم بايد چي کار ميکردم ، بعد فهميدم جريان اين حاشيه هاست که مي خواد اين کنار بياندازه ، ديدم گناه داره گفتم م يخوايد من نشونتون بدم ؟ گفت شما وارديد ؟ گفتم اي ! بعد رفتم بهش نشون دادم ، بعد مرده وايستاده بود ، اين زنه هم مي گفت من تمرکز ندارم الآن ، حالا برا ي کي مي خوايد و مرده هم براي فردا صبح مي خواست و خلاصه هي مس مس مي کرد مرده هم رفت گفت بعد بر مي گرده ، اين خانومه هم چند تا مشکل ديگه از من پرسيد و بهش گفتم بعد ديگه کار خودش رو مي کرد ، بعد پسر برادرش اومد و خوشحال شد و گفت بياد براش تايپ کنه ، اينم اومد يکم ور رفت و نشد و رفت ، آخر سر ديدم اينجوريه و خودم هم که بايد يه سه ساعتي اونجا علاف شم ، گفتم مي خوايد بديد من براتون تايپ مي کنم و کلي خوشحال شد و از خدا خواسته ، خلاصه براش تايپ کردم و رفت ! ببين تو رو خدا مردم اينجوري پول در ميارن ، حالا ما اگر يکم از يه کاري رو توش مشکل داشته باشيم مي گيم نه ضايع مي شيم ، در صورتي که اينا ميرن جلو ، فوقش چند بار اشتباه مي کنن ولي بعدش ياد مي گيرن و هم ازش کلي پول در ميارن هم اينکه ديگه کاره رو با از اين و اون پرسيدن توش وارد مي شن ، حالا ما حتما بايد بريم کلاسش يا اينکه فکر مي کنيم اگر از کسي بپرسيم ضايع مي شيم !! مارلي خانوم يکم ياد بگير !! البته بگذريم که کلي هم بهم تخفيف داد !
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 8:20 PM توسط ME Sunday, November 02, 2003
● My brain has even more holes than a sieve !!!
حافظه نيست که ! امروز داشتم ميرفتم کلاس بعد تو راه يادم افتاد که کيف پولم رو بر نداشتم !! اي بابا حالا چي کار کنم؟؟!! کلي کيفم رو گشتم ته مه هاش پول کرايه رو جور کردم ، شانس آوردم ملي کارتم رو برده بودم و يه بانک ملي اون اطراف بود ! خلاصه رفتم و پول گرفتم ! وگر نه بد بخت بودم اساسي !! بايد يه فکري به حال اين حواس پرتي ام بکنم !! □ نوشته شده در ساعت 3:04 PM توسط ME
● ديشب که فيلم نامزدي هلن رو ميديديم ، هم کلي ياد اون شب افتادم و دلم خواست اون شب بود ، هم کلي ياد فلورا افتادم ! الهي ! جاش خيلي خاليه ، همه دوستام برگشتن جز اين يکي . مثل اينکه ترکيه هم حسابي داره بهشون خوش مي گذره خيال برگشتن نداره ، فقط يه يکي دو سالي بايد اونجا بمونن تا کارشون درست شه !! کاش اونم اينجا بود ! حالا خدا کنه هر جا هست موفق باشه !
□ نوشته شده در ساعت 3:04 PM توسط ME
● ضد حال زن اساسي يعني مامان من !!!!!!!!!
........................................................................................اصولا من و مامان اختلاف سليقه اساسي داريم ، خيلي کم پيش مياد از چيزي هر جفتمون خوشمون بياد ، ولي اگر هم همچين چيزي پيدا شه خدائيش چيزه تاپي مي شه ! اين مادر بنده اگر چيزي رو دوست داشته باشن که مشکلي نيست ، اما اگر خوششون نياد که واويلا ! يَک اهيييييي مي گن که بيا و ببين !! ديشب داشتيم فيلم نامزدي هلن رو ميديديم ، همينجوري معرفي مي کردم اينا کين ، بعد رسيديم به چند نفري که بنده ازشون خوشم مياد مامان يَک اهيييييي گفتن که من خشکم زد ! اگر اينا رو نمي پسندن پس به نظرشون خوشگل کيه من نميدونم !!! بد بختي اي گير کرديم ها !! تازه اينا کسائي ان که همه قبولشون دارن !! خدا به داد من برسه !! □ نوشته شده در ساعت 3:01 PM توسط ME
|
صفحه اصلی
سر دبير : خودم خورشيد خانوم پينکفلويديش زن نوشت بانوي شرقي مي نويسم ، پس هستم یادداشتهای ابلهانه آدم نصفه نيمه پرتقالي استامينوفن ديوارهاي سنگي هذيان هاي يک ذهن متورم کارگر معدن نوشي و جوجه هايش دنياي يک ايراني بارانه درباره هستي من باکره اتاق بي حريم ديوانه تر قره قوروت چخوف منو نديدي ؟ گاف ماهي باران نقره اي لينکستان فرابلاگ آيدين برداشت دوم خشايار دخترک شیطان تقدير از بالاي ديوار جهانخانه بدون امضاء اعترافات يک متهم آخرين وسوسه : ديوانگي Elle Est In The Arms Of The Angel Sweet Coma Sound Of Silence DESERTTIGER Far From The Madding Crowd I Need To Be ! OU-TOPOS Gone With The Sun Persian Download
Visitors:
|