Thursday, November 13, 2003



دوستي اي که يک بار شکست بخوره ارزش امتحان دوباره رو نداره !
باور کن !




● نميدونم چرا هر وقت مي خوابم جملات توپ براي نوشتن تو وبلاگم به ذهنم ميرسه ! اما اگر بخوام پاشم و بنويسمشون خواب از سرم مي پره ! پس بي خيال مي شم ، بعدشم هر کاري مي کنم يادم نمياد در مورد چي بود !! معذليه براي خودش !




● هي مي گن منت بنده خدا رو نکش اما منت خدا رو بکش ! ( البته خدا سر بنده هاش منت نميذاره ! )
امروز خودم رو کشتم تاکسيه از يه مسيري که من مي خواستم بره ، گفت نه من از اون يکي مي رم ! حالا خدائيش براي اون هيچ فرقي نداشت اما من ديرم مي شد ! آخرش گفتم جهنم از هر مسيري مي خواد بره ، بعد به کله ام زد تو اتوبان از اون مسيري که مي خوام پياده شم حالا يه تاکسي بالاخره پيدا مي شه من رو ببره ديگه ! خلاصه پياده شدم و سه سوت نشده يه تاکسي پيدا شد و رفتم . قربون خدام برم . عمرا ديگه منت کسي رو بکشم ، بالاخره خودش کمک مي کنه !




● خوشم مياد هيچ وقت تحويلش نمي گيرم بعد چائي نخورده پسر خاله مي شه !!!!!!!!




........................................................................................

Tuesday, November 11, 2003

● چقدر زمان زود مي گذره ! صبر کن بذار بهت برسم !!




● من فعلا خوشحالترينهام . هلن اينا هم قرار شد بمونن ايران و نميرن . الآن هم همه مون در به در دنبال خونه ائيم براشون . دو تا ديدن بد نبوده قراره فردا برن اگر بشه بگيرن . ولي بديش اينه که يکم از ما دور مي شن اما مهم اينه که هستن . نه ؟ :)
دوباره شديم خوش مثل روزهاي قبل . فقط هران هم برگرده . کاش فلور هم بود . فقط جاي اونه که خاليه . ديروز خونه آيدا اينا بوديم . هوار تا خوش گذشت . سه تائي با هم . فقط فلور جاش خالي بود . از اين مبل تختخواب شو ها خريدن بعد يه دو نفره اش رو براي ما سه تا باز کردن خوابيديم . من اصلا خوابم نمي اومد و رو اون دنده شيطوني و مردم ازاري بودم . و از همه مهمتر رو دنده خنده افتاده بودم که بند نمياد . خلاصه کلي مسخره بازي در آورديم و خنديديم . يه دلي از عزا در آورديم . رفت و برگشت هم که با هلن بر مي گرديم دوباره کلي مي خنديم . خلاصه خوش ميگذره . قدر اون دوراني که با هم بوديم رو ندونستيم خدا همه مون رو از هم جدا کرد . حالا که دوباره همه با هميم قدرش رو ديگه ميدونيم :) شايد هم خيلي بيشتر از قبل :)




........................................................................................

Sunday, November 09, 2003

● ببخشيد که يه مقدار با تاخير آپديت مي کنم ، راستش دوباره کلاسهام به طور نفس گير شروع شده . ولي سعي مي کنم براي اين کارم هم وقت بذارم .




● واقعا براي خودمون متاسفم که تو اين ايران با اين ملت و فرهنگشون زندگي مي کنيم !! بعضي از اين آقايون کي مي خوان چشم و دل سير بشن من نمي فهمم !! مي گن پسرهاي بالاي شهر خوب نيستن و پاک نيستن و اين چرت و پرتهائي که درست مي کنن ! آخه آدم عاقل حداقل هر چي هستن وقتي تو خيابون از بغل يه دختر رد مي شن با چشماشون هلپي دختره رو نمي خورن !!!!!!!!!!!!! کي مي خوان درست بشن نمي دونم !! آدم خجالت مي کشه وقتي يه خارجي مياد ايران ببرتش بيرون !!!




● به قول دوستم مثل اينکه روزه گرفتن از مد افتاده ؟؟؟؟؟




........................................................................................

Home
Visitors: