| |
|
Saturday, December 06, 2003
●
........................................................................................
تمام ابهت پائيز به برگهاي زرد و نارنجيش روي زمين و خش خش اونا وقت راه رفتنه ! ولي تمام ابهتش رو رفتگر زحمتکش از بين مي بره !! □ نوشته شده در ساعت 7:43 PM توسط ME Friday, December 05, 2003
●
اين آلبوم جديد بريتني اسپيرز هم اومده Britney Spears In The Zone اگر دوست داشتيد دانلود کنيد مطلع باشيد D: □ نوشته شده در ساعت 10:28 PM توسط ME
● فقط ميدونم خيلي خسته ام ! بالاخره اين امتحاناي لعنتي تا يه چند وقت دست از سر کچل ما برداشتن ! ديشب سه ساعت بيشتر نخوابيده بودم اما وقتي اومدم خونه خسته بودم اما هر کاري کردم خوابم نبرد ! يه چند ساعتي تو اينترنت ول گشتم عقده اي نشم . من اصولا عصر که همه پا مي شن مي خوابم اما تا اومدم بخوابم تلفنه زنگ زد و دائي جان اينا اطلاع دادن که مي خوان بيان خونمون ! خلاصه کاسه کوزه ها شکسته شد !! اومدم يکم پيششون نشستم و واقعا بعد از يه مدت انرژي آدم تموم مي شه بعد انقدر خوابش مياد که نمي فهمه دور و برش چه خبره و مثل مستا حرف ميزنه ، اونجوري شده بودم و ديگه اومدم تو اتاقم خوابيدم . خونه پر از سر و صدا بود اما تا سرم رو گذاشتم بيهوش شدم از خواب . يه يک ساعتي مامان مي گفتن خوابيدي و بعد ديدم ضايع است رفتم بيرون . خلاصه اينکه الآن هم دارم مي ميرم از خواب . فکر کنم فردا تا لنگ ظهر بخوابم . عصر هم خودمون رو تحويل گرفتيم قراره با هلن اينا به مناسبت اتمام امتحانا بريم يکم بگرديم پوسيديم !!
□ نوشته شده در ساعت 10:21 PM توسط ME
● راستي من از مطلب ديروز منظورم نبود که اونروز تولدم بوده که ! تولدم دقيقا نوزده روزه ديگه است ، اما گفتم که من به تولدم نزديک بشه کانت دان ام راه مي افته D:
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 10:17 PM توسط ME Thursday, December 04, 2003
● هميشه روز تولدم برام روز مقدسي بوده . هميشه فکر مي کردم اون روز بايد بهترين روز زندگيم باشه و هر کاري دوست دارم بکنم و هر جا که مي خوام برم و هر کي رو که د وست دارم ببينم . خلاصه اينکه همه چي بايد بر وفق مرادم باشه . اکثرا هم هميشه خوب بوده ولي خب نمي شه هميشه هم همه چي اونطوري که مي خواي پيش بره .
يه سال يادمه از دو روز قبل از تولدم ديگه اعلاميه هاي تولدم رو قطع کردم که ببينم مامان اينا يادشون مي مونه ؟ بعد اون روز يادمه هيچکدومشون يادشون نبود . اون روز هيچ کس تولدم رو تبريک نگفت ! يادمه از صبح تا شبش تو اتاقم بودم و اميدوار . اما هيچي ! اون روز همه اش گريه کردم که يعني انقدر براي مامان و بابا و برادرم مهمم واقعا !!! اما صد رحمت به دوستام . اونا بهم زنگ زدن و تبريک گفتن . فرداش يکي از دوستام اومد خونمون با کادوي تولد ! يادمه خيلي خوشحال شدم و به مامان گفتم بازم به دوستام ! شما هيچکدومتون يادتون هم نبود !!! که مامان گفتن روزش رو اشتباه کردن ( بهانه آوردن سخت نيست ! ) اون روز بد ترين روز تولدم بود ، اما بقيه شون اصولا خيلي خوب بودن . ي] سال هم بچه ها قرار گذاشتن بيان خونمون ، اون روز هم واقعا خوش گذشت و همه بچه ها با هم جور بودن و خونه رو هوا بود . براي امسال هم مي خواستم يه جشني ترتيب بدم و دوستامو دعوت کنم ، اما هر چي خودم رو گشتم و اي« در و اون در زدم و چون اصولا من براي مهمونيهام سعي مي کنم بچه هائي که با هم جورن رو دعوت کنم ، خلاصه بيست و پنج نفربيشتر نشدن !! تازه اونم با احتساب شش زوج که خودشون دوازده نفر از بيست و پنج نفر رو تشکيل مي دادن ، و از طرف ديگه ديدم يکي دو نفر اصلي هم هستن که دلم مي خواد دعوت کنم اما نمي تونم پس احتمالا خيلي خوش نميگذره پس بي خيال شدم . فقط فکر کنم با بچه ها قرار بذاريم بريم کافي شاپي رستوراني چيزي ! حالا از همه اينام بگذريم به اين نکته توجه کنيد که من اون روز از ساعت نه تا يازده ، از اون ور هم شش تا ده کلاس دارم !!! چقدرررررررررررررررر طبق دلخواهمه !!!!!!! ( شايد هم هيچ کدومش رو نرفتم D: چون اون روز روز منه !! ) □ نوشته شده در ساعت 12:22 PM توسط ME
● ببين اصلا برام مهم نيست که در موردم چه فکري مي کني !!
........................................................................................( آخيش ! اگر نمي گفتم حتما مي مردم !! ) ( با شما نبودم ها ! ) □ نوشته شده در ساعت 12:21 PM توسط ME Monday, December 01, 2003
● کاش گوش آدم هم Mute داشت تا هر وقت بعضي حرفهاي اضافي يا بعضي غر و لند ها و داد و بيدادهائي که نمي خواست بشنوه Mute رو ميزد و خلاص !
□ نوشته شده در ساعت 8:12 PM توسط ME
● ساعت دو نصفه شبه و خوابم نمي بره ! صبح نزديک دوازده بيدار شدم و عصر هم دو سه ساعتي خوابيدم حالا هم انتظار دارم خوابم ببره !
بابا فردا صبح امتحان دارم اينو بفهم مارلي ! بخوابببببببب يه گوسفند ........ دو گوسفند ........... سه گوسفند .......................................... اي بابا يه گله شد .... بخواب ديگه :((( □ نوشته شده در ساعت 8:12 PM توسط ME
● جديدا با آهنگهاي سياوش قميشي مي خوابم و با نوار رقص مهتاب بيدار مي شم ! امتحان کنيد بد نيست !
........................................................................................پاورقي : اين کاست رقص مهتاب رو بگيريد . مجازه . همه اش شاده . من که خوشم اومد ! پاورقي دوم : بازم اينا تراوشات مغزي اين جانب قبل از خواب بود ! □ نوشته شده در ساعت 8:11 PM توسط ME Sunday, November 30, 2003
●
........................................................................................
دلم برف مي خواد . دلم مي خواد وقتي داره برف مياد برم بيرون و راه برم . دلم مي خواد پاهام تا زانو تو برف بره . دلم مي خواد با تمام دوستام برم برف بازي . دلم مي خواد آدم برفي درست کنم . دلم مي خواد گوله برفهام رو بزنم تو صورت همه . دلم مي خواد چند تا گوله برف درست حسابي بخوره تو صورتم و سرماش رو حس کنم . دلم مي خواد يکي دستهامو بگيره و رو برفها سر بخورم . دلم مي خواد سر خوردن و زمين خوردن مردم رو نگاه کنم . دلم برف مي خواد برفففففففففف................ □ نوشته شده در ساعت 1:04 AM توسط ME
|
صفحه اصلی
سر دبير : خودم خورشيد خانوم پينکفلويديش زن نوشت بانوي شرقي مي نويسم ، پس هستم یادداشتهای ابلهانه آدم نصفه نيمه پرتقالي استامينوفن ديوارهاي سنگي هذيان هاي يک ذهن متورم کارگر معدن نوشي و جوجه هايش دنياي يک ايراني بارانه درباره هستي من باکره اتاق بي حريم ديوانه تر قره قوروت چخوف منو نديدي ؟ گاف ماهي باران نقره اي لينکستان فرابلاگ آيدين برداشت دوم خشايار دخترک شیطان تقدير از بالاي ديوار جهانخانه بدون امضاء اعترافات يک متهم آخرين وسوسه : ديوانگي Elle Est In The Arms Of The Angel Sweet Coma Sound Of Silence DESERTTIGER Far From The Madding Crowd I Need To Be ! OU-TOPOS Gone With The Sun Persian Download
Visitors:
|